خرید بک لینک

چطوری میشه یک نفر در کمتر از ده سال یک سلول از تنت بشه؟ چطوری کندن ازش شبیه قطع اعضای تنفسی میشه؟ بابا چطوری کار میکنه مغز آدم؟

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 15:42

بلاخره بالا آوردم. همه ی این هفت سال را بالا آوردم. حال دلم خوب است. سوی چشمانم برگشته. حالا خیال میکنم میشود روی همه ی این ها که بالا آوردیم خاک بریزیم و دوباره شروع کنیم.

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: شنبه 12 آبان 1397 ساعت: 8:06

تو را دوست دارم. عادت منی.

برای خوشحال بودنم کنار تو همه ی آنچه بلدم را به کار میگیریم :-)

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: شنبه 12 آبان 1397 ساعت: 8:06

خواب دیدم رفته ام. خواب دیدم این داستان تمام شده است.

هیچ نمیدانم جز اینکه، این داستانی نبود که میخواستم. این رویایی نبود که ساخته بودم.

چقدر سرد و بی احساسم. حتی این هم منی نبود که میشناختم. هیچ چیز سر جای خودش نیست.

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: شنبه 12 آبان 1397 ساعت: 8:06

بیایید خودتان رو به کسی ندوزید.

تا وقتی که میخواهید رها شوید، پاره و خونین نشوید.

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: شنبه 12 آبان 1397 ساعت: 8:06

آه ای تنهایی خوب من

چقدر به تو نیاز داشتم. تمام این ۲۴ ساعت را بلعیده ام و هنوز تمام نشدی که دل تنگ توام.

آه ای تنهایی دلچسب من

به من بازگرد.

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: شنبه 12 آبان 1397 ساعت: 8:06

I'm goa make a promis right now. My goal isn't just having a good carrier , making some money, having children and other routins.

I have a big one! I'm goa help my family. Dear god help me like always. You are my best freind, my strongest one, my reall one.

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 1:09

Seems like I wasn't good enugh all my life.

I don't blame myself. This is me. This is my skin color. My hair. My eye. My height. You do not like me?That's fine. Go. Don't fool me and yourself.

I know myself better. I can deal with this .

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 1:09

Love or madness

چیزی که آزارم میده اینه: بدتر از کاری که با من کرد نداریم. داریم؟ اما هنوز دوستش دارم. عشق اگر دیوانگی نیست پس چی است؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۶ساعت 2:0 توسط سین.میم.میم |


برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 1:09

پرنده

به خودم آمدم و دیدم بال ایم بسته است. یادم آمد بال هایم را خودم با دست هایم بسته بودم. خیال میکردم شادم . نبودم اما.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۶ساعت 1:24 توسط سین.میم.میم |


برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 24 آذر 1396 ساعت: 1:09

I'm goa make a promis right now. My goal isn't just having a good carrier , making some money, having children and other routins.

I have a big one! I'm goa help my family. Dear god help me like always. You are my best freind, my strongest one, my reall one.

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۶ساعت 23:12 توسط سین.میم.میم |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:59

I had a 4 years old patent. A little lady who had such a weet teeth that all her anterior teeth were decayed.

You might know child management is tugh man. I had hard tme to control her.

After the last session, she surprised me with a lovely gift. A pink lipstick and a beautiful painting.

Remembering that time is still makes me happy.

+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۶ساعت 1:3 توسط سین.میم.میم |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:59

بعد از تو بگو با چه زبانی بنویسم؟

اینجا آدم ها ی دور و برم هرگر من را نمیبینند. انگار نامریی ام. ساعت روی دیوار اما به من میخندد. تصویر زندگی من شبیه خواب آدم های مالیخولیایی شده. کسی چه میدانست سی و چند ساله میشوم بین آدم هایی که گاهی اینقدر نزدیکند که آدم وحشت میکند و گاهی انقدر دور که آدم بیشتر وحشت میکند.

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اسفند ۱۳۹۵ساعت 23:48 توسط سین.میم.میم |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 5:03

مسابقه نمیخوابم. چشم هایم را که میبندم انگار چهارصد چهل و چهار اسب دارند در یک زمین مسابقه در چهارصد و چهل و چهار ردیف نزدیک به هم میدوند. رقابت نفس گیر است هر لحظه میترسم پاهای چندتایشان در هم گره بخورد و دومینو وار هرچه اسب هست روی هم بیفتند. آنقدر تصویر ها سریع در حرکتند که مغزم درد میگیرد.کنترل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 5:03

بلیور

عین تخم مرغ غلطان میمانم. غلط میخورم یه سمت سنگین تر و بعد انگار میفهمم که دارم حالم به هم میخورد دست می اندازم و سمت سبک تر را میگیرم و این وضع مضحک دینداری من در دو سال گذاشته بوده.

+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین ۱۳۹۶ساعت 1:44 توسط سین.میم.میم |

برچسب: نویسنده: کامیار عباسیان تاريخ: جمعه 30 تير 1396 ساعت: 5:03

صفحه بندی